روزها فکر من اینست و همه شب سخنم        که چرا غافل از احوال دل خویشتنم


از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود         به کجا میروم ، آخر ننمایی وطنم


مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا     یا چه بود است مراد وی از این ساختنم



 


 



 


 


یک سال دیگه گذشت. و دوباره  صفحه ی سفید دیگری پیش روی من گذاشتند تا پر


.کنم .خدا کند این سال را َ رو سفید باشم و صفحه‌ام را کم غلط تحویل بدهم