کاریکاتورهای جالب ودیدنی


کاریکاتورهای جالب و دیدنی






































کاریکاتورهای جالب و دیدنی
























کاریکاتورهای جالب و دیدنی
















عکسهای طنزودیدنی(جدید)


عکس های طنز و دیدنی




































عکسهای طنزودیدنی (جدید) امیدوارازردیدنشون لذت ببرید.

فروشگاه مواد غذایی عماد

مواد غذایی عماد خراسان رضوی_کاشمر_خ دادگستری_مقابل دادگستری 8 تلفن تماس سفارش 05328237168_09151338096-09367359848_09366777908 باسرویس دهی
ادامه نوشته

تصاویر عاشقانه باموضوع(عاشق)

پنجره    زیباست    اگر    بگذارند

                        چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

                                                       من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم

                                                                                     عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

...........................................................................




...


...

...

...

...


...

...

...

...

امیدوارم لذت برده باشید

نظر یادتون نره

زیباترین قلب

زیباترین قلب

سلام به دوستای خوشمل خودم امیدوارم حالتون خوب باشه امروز براتون یه داستان عاشقونه گذاشتم که فکر کنم بعضی از شماها اونو شنیده باشین امیدوارم خوشتون بیاد.

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملاً سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند. مرد جوان، در کمال افتخار، با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت:اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست؟ مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید، اما پر از زخم بود. قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود؛ اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجودداشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد. مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت:?تو حتماً شوخی می کنی....قلبت را با قلب من مقایسه کن. قلب تو، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است.؟ پیرمرد گفت:?درست است، قلب تو سالم به نظر می رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی، هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام؛ من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام. اما چون این دو عین هم نبوده اند، گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند، چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام. اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند. اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآورند، اما یادآور عشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارها عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام، پر کنند. پس حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست؟؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود. زیرا که عشق، از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود.

اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه ومیره.

اولین كسی كه عاشقش میشی دلتو میشكونه و میره . دومین كسی رو كه میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده كنی دلتو بدتر میشكنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی كه هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشكونی كه انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یكی دیگه. با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم من تموم قصه هام قصه توست اگه غمگینه اون از غصه توست اون از غصه توست با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم من تموم قصه هام قصه توست اگه غمگینه اون از غصه توست اون از غصه توست هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه اگه مردم تو بدون چه کسی وارثه شه . اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد تا قیامت دل من گریه می خواد چگونه فراموشت کنم تو را... که از خرابه های هرزگی به قصر سپید عشق هدایتم کردی و عاشقی بی قرار و یاری با وفا برای خویش ساختی آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی و برای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی و با صداقت عاشه انه ات دلش را به درد آوردی چگونه فراموشت کنم تو را.

انتظار

انتظار

 

پرسید که چرا دیر کرده است ؟   نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟  

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است...

خندید به سادگیم آینه و گفت احساس پاک تورا زنجیر کرده است!  گفتم ار عشق من چنین سخن مگوی گفت : خوابی سالها دیر کرده است...

در ایینه به خود نگاه میکنم آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است .