نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش

نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش ، نمیخواهم یادم در قلبت روشن باشد بعد خاموش
نمیخواهم بگویی که دوستم داری بعد بروی ، نمیخواهم این حرفهای پوچ را برایم بزنی…
بودنت را میخواهم ، این که باشی ، اینکه همیشه مال خودم باشی ، نه اینکه رهگذری باشی و مدتی در قلبم باشی مرا به خودت وابسته کنی و بعد مثل یک بازیچه کهنه رهایم کنی
گفتم که قلبم مال تو است ، نگفتم که هر کاری دوست داری با آن کن!
گفتم تو مال منی ، نه اینکه همزمان با هر غریبه ای که دوست داری باش…
گفتم با وفا باش ، نه اینکه در این دو روز دنیا ، تنها یک روزش را در کنارم باش!
نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش ، بیا و از آب چشمه دلتنگی هایم بنوش
تا بفهمی چه حالی ام ، تا بفهمی خیره به چه راهی ام …
دائم نگاهم به آمدن تو است ، اینکه مال من باشی و خیالم راحت ، اینکه همیشه خورشید عشق در قلبمان بتابد
نمیخواهم در حسرت داشتنت بمانم ، نمیخواهم آرزوی دست نیافتنی زندگی ام شوی ، غرورت را زیر پا بگذار تا من برایت دنیا را زیر پا بگذارم ، با من باش تا من تا ابد مال تو باشم ، وفادار باش تا آنقدر بمانم تا بفهمی عشق چیست!
نمیخواهم کسی باشم که لحظه ای به زندگی ات می آید و بعد فراموش میشود، نمیخواهم کسی باشم که گهگاهی یادش میکنی ، گهگاهی به عکسهایش نگاه میکنی ، گهگاهی به حرفهایش فکر میکنی تا روزی که حتی اسم او را نیز دیگر به یاد نمی آوری

نمیخواهم امروز عشق تو باشم و فردا هیچ جایی در قلبت نداشته باشم….

امام رضا(ع)-مدح و مصیبت

نام تو را بردم زمستانم بهاری شد در خشکسالی دلم صد چشمه جاری شد بعد از زمانی که گدایی تو را کردم دار و ندار من عجب دار و نداری شد گفتند جای توست دل را شست و شو کردم پس می شود از خادمان افتخاری شد می خواستند از هر طرف تو جلوه گر باشی این گونه شد دور حرم آیینه کاری شد گاهی اسیری لذت آهو شدن دارد بیچاره آن که از نگاه تو فراری شد گرد ضریحت با من و گرد دلم با تو بی تو دوباره این دلم گرد و غباری شد من سائل بی چیز اطراف حرم هستم من سال های سال دنبال کرم هستم انگور سرخی سبز کرده دست و پایت را تغییر داده حالت حال و هوایت را ای خاک عالم بر سرم، حالا که می آیی از چه کشیدی بر سر و رویت عبایت را تو سعی خود را می کنی و باز می افتی این زهر خیلی ناتوان کرده است پایت را وقت زمین خوردن صدا در کوچه می پیچد آری شنیدند آسمانی ها صدایت را وقتی لبت خشکید و چشمت ناتوان تر شد در حجره ی در بسته دیدی کربلایت را در حجره ای افتاده ای و تشنگی داری تو کربلای دیگر در حال تکراری قسمت نشد خواهر کنار پیکرت باشد بد شد، نشد امروز بالای سرت باشد بد جو داری روی خاک از درد می پیچی ای وای اگر امروز روز آخرت باشد حیف از سر تو نیست روی خاک افتاده؟! باید سرت الآن به دست خواهرت باشد وقتی شروع روضه های ما بیان توست خوب است پایانش بیان دیگرت باشد یابن شیب آیا شهید بی کفن دیدی؟ در لا به لای نیزه ، پاره پاره تن دیدی؟