شعر اربعین حسینی


شد اربعین و زینب آمد به کربلایت


تجدید شد برایش ای وای من عزایت



عالم دوباره پوشید رخت سیاه ماتم


فرش است و عرش باهم فریاد غم سرایت



دلها به یاد کام عطشان توست پر خون



بارانی است ابر چشم همه برایت



آهو به دشت گرید ماهی میان دریا


دریا به رنگ خون شد جانا از این حکایت



سیلاب خون روان است از چشم اهل عالم



محبوب عالمینی جان جهان فدایت




زینب کنار قبرت با اشک و آه و ناله



از جور دشمن دین، دارد بسی شکایت




ازسختی مسیر و از رنج راه گوید


واز ظلم بی بدیل و از جور بی نهایت



سجاد را به زنجیر بستند در اسارت


«گویا ولی شناسان رفتند از این ولایت»



بر راس نیزه دیده زینب سر برادر


ای کشتی نجات و ای کوکب هدایت



رسم برادری نیست تنها نهادن من


برخیز و خواهرت را جانا بکن حمایت



هفتاد بار زینب جان داده تا به امروز


سرها بریده دیده بی جرم و بی جنایت



شد اربعین و زینب آمد به کربلایت


تجدید شد دوباره ای وای من عزایت


یا مهدی 
ادرکنی



نوشته های در هم

به نفرینت گرفتارم ای دل

اهل دلم قلبم اسیرت ای یار

همدم او هستی عشق من

به کدامین خرابت می روم

به کدامین دیار خواهی برد ای دل

می سپارم قلبم را به تو ای دل

نشاید سرشکسته بازایی ای دل

که دگر غم هجرانم خواهی دید ای دل

سوخته ویرانه است این قلب

قسم برمن بود  که قلبم را  نسپارم  به توا ی دل

چون عشق بود این بارهم ببر به هرجا میروی ای دل

حتی اگر دوباره هم  بسوزد بسوزد ای دل

چون شاید اندک زمانی بتپد این قلب بر عشق

پس ببر به هر جا که می روی


ماسربازان ایران زمین پاهایمان رادرراه آزادی شمادادیم .آزادانه راه بروید ولی !!ولی راهی که مارفتیم رافراموش نکنید.آزادانه باپاهای ماراه برویدولی راه مارافراموش نکنید


ادامه نوشته